النسفي (مترجم: مجهول)

734

مدارك التنزيل وحقائق التأويل (تفسير النسفي) (تفسيرى نسفى) (فارسى)

مردمان را « 1 » ، و بگرفت از ايشان آن دلوى كه چهل تن بايستى بركشيدن « 2 » آن را ، و تنها بركشيد از بهر آن زنان را . ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ باز روى بياورد سوى سايهء ديوار ، و گويند به سوى « 3 » درخت سايه دار ؛ فَقالَ رَبِّ و گفت اى خداوندم ، إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ من بدانچه « 4 » فرستى به من از روزى حاجتمندم . و قيل يعنى با آنچه « 5 » فرستاده‌اى از هر خير و انعام ، اكنون حاجتمندم به طعام . ( 24 ) فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِي عَلَى اسْتِحْياءٍ رفتند و بازآمد يكى از ايشان يعنى صفورا ، راه مىرفت و بسته به آستين رو را . قالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ گفت پدرم مىخواندت ، لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا تا مكافات آن آب كه دادىمان برساندت ؛ فَلَمَّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ و چون آمد به دو و كرد قصهء خويش بر وى بيان ، گفت مترس چه رستى از گروه ظالمان . ( 25 ) قالَتْ إِحْداهُما يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ گفت يكى از اين دو دختر اى پدرم بگيرش به اجارت « 6 » ، چه بهترين كسى كه به اجارت گيرى كسى بايد « 7 » كه با قوّت بود و با امانت . ( 26 ) قالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ گفت « 8 » مىخواهم كه به زنى دهم ترا يكى از اين دخترانم ، عَلى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمانِيَ حِجَجٍ بدانك « 9 » هشت سال به عقد اجارت بدارى گوسفندانم « 10 » فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ اگر تمام كنى

--> ( 1 ) - ن و ت : آن مردمان را . ( 2 ) - ن : بايستندى مر بر كشيدن . ( 3 ) - ن و ت : سايه . ( 4 ) - ن : بدانج . ( 5 ) - ن : آنج . ( 6 ) - اصل : اجارت ، كه از دو نسخهء ديگر اصلاح شد . ( 7 ) - ن : بود . ( 8 ) - ن : گفت من . ( 9 ) - ن : بر آنك - ت : مانند متن است . ( 10 ) - ن : گوسبندانم - ت : گوسپندانم .